تبليغاتX
بعد از این سال ها ...
بعد از این سال ها ...

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که :
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت ؟

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 22:41 توسط ماهان|

سلام دوستهای خوبم

برای کسانی که شاید دنبالم بگردن!!!!

http://wolfdonotcry.blogfa.com/

مدتیه بیشتر برای این وبلاگ وقت میذارم دوست داشتید می تونید اینجا هم بیایید

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 19:30 توسط ماهان|

آسمان می گندد

  بی پرنده بی ابر

  بی فرشته

  بی صبر

 

بادبادک می گندد

  بی توازن  بی رقص

  بی تعادل

  بی نخ

 

آدمی می گندد

  بی تنفس بی برگ

  بی تولد

  بی مرگ

 

زندگی می گندد

  بی بهانه بی عشق

  بی ترانه

  بی تو

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 18:8 توسط ماهان|

گرگها هیچگاه نمی گریند

ولی گاهی بر فراز قله ها

دردناک ترین زوزه ها را می کشند!!!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 21:1 توسط ماهان|

چند مطلب آموزشی برای تنبل های محترم

1. روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.

2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.

3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد.

4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.

5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.

6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 0:9 توسط ماهان|

سلام به دوستهای گلی که هیچ وقت ندیدمشون اما ندیده عاشق مرامشونم

امروز چهارمین روزیه که از اجرای مقدمات مسابقات می گذره. الآن تو لابی هتل سنگسر سمنان نسشتم. اینجا همه هستن به جز من! نمیدونم کجام اما فکر کنم گم شدم! باز هم گم شدم. صدای ابی فضای گوشم رو محدود می کنه تا فقط من باشم و تنهایی...

خوب نیست... امشب اوضاع خوب نیست... اما آرامش عجیبی درونم رو به سکوت کشیده! خسته ام... از آدمهایی که اطرافم هستند خسته ام!... نگاههای بیمار و زیر چشمیشون مثل تیغ تنم رو زخمی می کنه و زبون نیش دارشون بد زهری به حلقم میریزه!

نمی دونم تا کی قراره از زنها فرار کنم؟... از فرار خسته ام، کسی بازداشتم کنه و به خودم تحویلم بده!

تم آوای کلیسا

وهم نجواهای بودا

وِرد معبدای هندو

جرأت انکار خدا

*****

خط مبهم کتیبه

باغ های سبز بابِل

کاخ های تخت جمشید

ناله های ویولن سل

*****

فکر فلسفه فریبی

هنر و تاریخ و عرفان

بازی تولد و مرگ

احتمال صفرِ امکان

*****

به دنیا آمدم تا عاشقت باشم

به دنیا آمدم تا عاشقت باشم

*****

مکث کن آقای تاریخ

قدرت و شهرت و ثروت

امپراطوری تزویر

محنت و لعنت و وحشت

*****

من جهان بینی ندارم

من الفبای جدیدم

من فقط عشق_فقط تو

*****

من به آرامش رسیدم

قرنها میان و میرن

یه چرا بدون پاسخ !

*****

من و تو هزار سال بعد

عشق،زندگی،تناسخ

بدنیا آمدم تا عاشقت باشم

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 23:6 توسط ماهان|

امروز بعد از ۳ روز تلاش شبانه روزی بالاخره چهارمین دوره مسابقات بین المللی تور ریاست جمهوری برگزار شند.

دیشب بچه  های گروه انفورماتیک و روابط عمومی آخرین کسایی بودن که تو هتل المپیک به خواب رفتن. الآن تو راه دیزین به سمت فشم هستیم و فردا صبح به سمت سمنان حرکت می کنیم. با اون که تو ماشین نشستم اما در حال حرکت سرمای برف بدنمو کلافه کرده!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 13:14 توسط ماهان|

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور ...شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود!!!

نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 1:6 توسط ماهان|

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند

نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 1:2 توسط ماهان|

مثل روزنامه ها، اول همه را سر کار می گذارند
بعد آگهی استخدام می زنند
بچه های وظیفه، یا شاعر شده اند یا خواننده!
خدا را شکر در خانه ما، کسی بیکار نیست
یکی فرم پر می کند، یکی احکام می خواند
یکی به سرعت پیر می شود
و آن یکی مدام نق می زند:
مرده شور ریختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 23:59 توسط ماهان|


مطالب پيشين
»
»
» آسمان می گندد
» گرگها
» میحوام یه مقدار هوای این غمکده رو عوض کنم
»
» تور
» شرط عشق
» چه فرقی می کند؟
» ادارات
Design By : ParsSkin.Com











جدیدترین کد آهنگ